ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
140
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
مردى از اهل آتن بنام ايماراوس بعد از تصميم جمعيت به تجليل از ارسطو با آنها مخالفت كرد ، و بر خلاف گفتهء آنها با آنان معارضه مىنمود . اين مرد برخاست و سنگى را كه مردم شهر در آن محل نصب كرده بودند ، از جاى كند و به زمين انداخت ولى انطينوس بر او غالب شده او را كشت . سپس مردى از اهالى آتن بنام اسطفانوس و جمعى ديگر در نوشتن مدح و ثناى ارسطو بر ستون سنگى ديگر شبيه بعباراتى كه بر روى سنگ اول نوشته بودند ، اقدام نمودند و عمل ايماراوس را هم بر آن نوشته و لعن و دورى از او را بر مردم لازم دانستند . پس از آنكه فيليپ مرد و اسكندر بسلطنت رسيد و از كشور خود به قصد جنگ با ساير ملل حركت نمود و بر شهرهاى آسيا مسلط گرديد ، ارسطو گوشهء عزلت اختيار نمود و از اتصال و ارتباطى كه با پادشاهان داشت ، دست برداشت و به آتن رفت و محلى را براى تعليم مهيا نمود ، چنان كه قبلا هم تذكر داديم . ارسطو از فلاسفه مشائى بود و توجه و عنايت خود را به امور مردم اختصاص داد . بمردم ضعيف و مستمند احسان كرد و بيوگان را زن يا شوهر داد و از يتيمان سرپرستى نمود و آنها را تربيت مىكرد . به كسانى كه مىخواستند درس بخوانند و تعليم گيرند از هر طبقه و هر نوع دانش را مايل بودند كمك مىنمود ، و زير بغل آنها را مىگرفت . به فقراء مساعدت و همراهى مىكرد و كارهاى عام المنفعه در شهرها انجام مىداد . شهر خود استاژير را تجديد بناء نمود . وى در نهايت تواضع و فروتنى و خوشبرخوردى با مردم اعم از كوچك و بزرگ و قوى و ضعيف رفتار مىكرد . اما در انجام كارهاى دوستانش بقسمى ساعى بود كه به وصف نمىآيد ، و دليل آن ، توصيف و نوشتهء مورخان است كه همگى در اين مورد اتفاقنظر دارند . امير مبشر بن فاتك ، در كتاب « مختار الحكم و محاسن الكلم » مىنويسد : چون